العلامة الحلي ( شارح ومترجم : على محمدى )

116

شرح كشف المراد ( فارسى )

و شدن هستند عالم نيست زيرا كه به حكم مقدمه فوق چون جزئيات متغيرند اگر خدا به جزئيات عالم باشد پس بايد علم خدا هم به تبع تغيير جزئيات متغير باشد و در هر لحظه علمى غير از لحظه قبل براى او حادث شود و از آن رهگذر كه علم خداوند عين ذات او است پس لازم مىآيد كه آن ذات هم متغير و محل حوادث باشد درحالىكه تغير و محل حوادث بودن بر ذات حق محال است زيرا سيأتى كه تغيير از عوارض مادّه و ماديات است و مجرّدات ثابتند نه متغير پس خداوند عالم به جزئيات نيست . جواب ما : حقيقت ذات حق و حقيقت علم كه از صفات كماليه و به اعتقاد ما عين ذات حق است تغيير در آن محال است كما سيأتى چون مجرّد است آرى آنكه متغير است يك سلسله نسبتها و اضافات است و نسبت‌ها يك سلسله امور اعتباريه هستند كه ما اعتبار مىكنيم يعنى مىگوئيم در اين لحظه جلوس معلوم حق است در لحظه بعدى نوم و در لحظه سوم قيام و . . . و امور اعتباريه تابع اعتبار معتبر هستند و هيچ واقعيت خارجى ندارند و مادامى هستند كه اعتبار باشد و به مجرد برداشتن اعتبار نابودند نظير قدرت خداوند كه به جميع اشياء و ممكنات تعلّق مىگيرد ولى نسبت آن به مقدورات در حال وجود با نسبت آن با مقدورات در حال عدم فرق دارد چون در حال عدم نسبت بالامكان است و در حال وجود نسبت بالوجوب است ولى حقيقت قدرت كه عوض شدنى است و احدى نگفته كه خداوند قادر بر جزئيات نيست علاوه بر اين در تعبيرات ابن سينا علم كلى آمده كه علم خداوند علم كلى است و خيال شده كه حكماء علم خدا را فقط به كليات مىدانند ولى منظور ابن سينا از علم كلى علم فعلى است در مقابل علم انفعالى توضيح اينكه : علم ما به اشياء از نوع علم انفعالى است كه تابع معلوم است يعنى بايد معلومى باشد و صورتى